تــاريخچه تكامل هنر و صنعت سراميك در جهان
اولين دگرگوني مهم در اين صنعت اختراع چرخ سفالگري است . در حقيقت استفاده از چرخ سفالگري ( احتمالا قديميترين ماشين بشر ) بيانگر آغاز مكانيزه شدن اين صنعت است .
در حدود هزارهء سوم پيش از ميلاد مصريان از چرخ سفالگري استفاده مي كردند . اگر چه مصريان از زمانهاي بسيار قديم يعني تقريبا از آغاز دوران كشف سفال با لعاب آشنايي داشتند ولي با اين همه اكثر سفالهاي دوران باستان در اغلب نقاط جهان بدون لعاب اند .
در درخشان ترين دوران تمدن يونان در عصر پريكليس ( قرون پنجم و چهارم پيش از ميلاد ) تزيينات زيبا و مشهور سفالهاي يوناني آغاز مي شود . تصاويري كه از آن دوران در دست است نشان ميدهد كه در آن زمان هنوز از چرخ سفالگري پايي استفاده نمي كردند .
اين تصاوير صحنه هايي را نشان مي دهد كه شاگرد سفالگر چرخ سفالگري را با دست مي گرداند . در آغاز سدهء سوم پيش از ميلاد در يونان چرخهاي پايي رواج يافتند .
در دوران باستان تمدن روم نقش مهمي در تكامل صنعت سفال نداشته است . سفالهاي رومي اصولا براي مصرف ساخته مي شده اند و داراي ارزشهاي هنري و تكنيكي خاصي نيستند .
در گوشهء ديگري از جهان يعني در چين سفالگري بيشتر از هر مكان ديگري پيشرفت كرده بود . چيني ها از همان دوران نوسنگي برتري خود را در اين صنعت به نـــمايش گذارند حرارت كوره هاي آنها در دوران باستان تا 1200 درجه مي رسيده است . در حالي كه در ديگر مراكز سفالگري اروپا و آسيا حرارت كوره ها از كوره ها 800 تا 900 درجه تجاوز نمي كرده است .
در حفاري هايي كه در چين انجام شده ظروف استون ور بسيار مرغوب سفيد رنگ متعلق به 1400 سال پيش از ميلاد به دست آمده است . در حفاريهاي انجام شده در نزديكي هنگ چو پرسلين هاي لعابداري كه درجه حرارت 1200 پخته شده اند مربوط به 1000 سال پيش از ميلاد كشف شده است .
بدين ترتيب براي اين صنعت در دوران باستان چين حتي عنوان سفالگري نيز نمي تواند صحيح باشد چرا كه چيني ها در هزاره اول پيش از ميلاد مدتها بود كه مرحله ساخت سفال را پشت سر گذاشته و در حال ساخت ( استون ور ) و ( پرسلين ) بودند .
با گذشت زمان پرسلين هاي چيني نيز كاملتر و پيشرفته تر شدند به نحوي كه در دوران " هان " 200 سال قبل از ميلاد تا 200 سال بعد از ميلاد تقريبا همزمان با دوران اشكانيان پرسلان هاي چيني در حرارت 1300 تا 1400 درجه پخته مي شدند نكته جالب توجه اينكه در قرون وسطي كبالت مورد نياز براي تزيينات آبي رنگ اين ظروف از معادن نايين و يا احتمالا كاشان به چين صادر مي شده است پرسلين هاي چيني با تزيينات سفيد و آبي رنگ اين دوران بسيار مشهور است .
و اما سراميك غرب در قرون وسطي به نظر مي رسد اين صنعت در اين دوران رشد چشمگيري نداشته است . ظاهرا سفالگري لعابي در غرب در قرون وسطي رايج شد و فكر پوشاندن ظروف سفالي با لايه اي از سرب پديد آمد . در حدود اواخر سده دوازدهم بالاخره به كاربردن لعاب سربي در جهان غرب متداول شد اما به عنوان مثال لعاب قلع دار تا سده چهاردهم در فرانسه ناشناخته مانده بود ( اين لعابها در عصر هخامنشي در ايران مورد استفاده بوده اند ).
هنگامي كه به سراميك اروپا در اواخر قرون ميانه يعني سده هاي چهاردهم پانزدهم و شانزدهم نظر مي افكنيم بيش از هر چيز نفوذ صنايع مشرق زمين و در صف اول صــنعت سراميك ايران را مي بينيم . اين سه قرن و به خصوص قرن پانزدهم براي صنعت سراميك غرب قرن تب و تاب لعاب قلعي و به عبارت ديگر قرن ماجوليكاست . در پايان اين قرن ظروفي با لعاب اوپاك قلع در جزاير ماجوركا و نيز فاانزاي ايتاليا با نامهاي ظروف ماجوليكا و فاينس مي شدند .
در چنين وضعيتي صنعت سراميك اروپا به قرن شانزدهم پا گذاشت . در تاريخچه صنعت سراميك در قرن شانزدهم دو شخصيت بيشتر از همه مي درخشيدند : برنارد پاليسي و فرانچسكو مديسي .
برنارد پاليسي به آزمايشات زيادي بر روي بدنه هاي ارتن و رولعابهاي قلعي پرداخت و ارتن ورهاي مشهور و ساده خود را كه در بدنه آنها از كائولين استفاده شده بود به وجود آورد .
در قرن شانزدهم يك ايتاليايي به نام فرانچسكو مديسي از اهالي فلورانس توانست اولين پرسلين را در دنياي غرب بسازد . اين نوع پرسلين ها واقعي نبودند بلكه تركيبي از شيشه و سراميك بودند .
فرمول تقريبي بدنه خام اين پرسلين به اين صورت بوده است :
40 درصد شيشه 30 درصد فريت 20 درصد خاك چيني يا سنگ چخماق و 20 درصد بال كلي .
اين نوع پرسلين ها نيمه شفاف بوده و توسط رنگ آبي در زير لعاب تزيين مي شدند در اين قرن لعابهاي كدر قلع از محدوده اسپانيا و ايتاليا خارج شده و در دلفت هلند نيز رايج شد . در قرن هفدهم در صنعت سراميك جهان اتفاق مهمي به وقوع نپيوست . در اين قرن لعاب قلع دار به وسيله هلندي ها در انگلستان رواج پيدا كرد .
در اواخر قرن هفدهم در سال 1673 ميلادي لويي چهاردهم امتيازي را به لويي پانترت براي ساخت نوعي پرسلين در روئن بخشيد . اين پرسلين شبيه پرسلين مديسي بود بدين ترتيب پرسلين فريتي به سرعت در شهرهاي ديگر فرانسه از جمله سنت كلاد پاريس و سور رواج يافت .
در اواخر همين قرن در انگلستان نيز يك سراميست انگليسي به نام جان دايت موفق به ساخت پرسلان فريتي شد . بدين ترتيب صنعت سراميك غرب وارد قرن هجدهم شد . قرن هجدهم براي صنعت سراميك جهان قرن بزرگ تجربه و قرن طلايي صنعت سراميك لقب گرفته است .
صنعت سراميك از قرن هجدهم در صف اول تكامل صنعتي قرار گرفت و امروز به عنوان يكي از پيشرفته ترين صنايع مقامي را در حد صنعت الكترونيك كسب كرده است . هر چند در اين قرن بدنه هاي جديدي مثل پرسلين منيزيتي و يا شيشه سراميكها ساخته شد ولي مهمترين واقعه صنعت سراميك در قرن هجدهم تحقق آرزوي ديرين جهان غرب بود كه بالاخره پس از 400 سالي كه از آشنايي دنياي غرب با پرسلين ها مي گذشت صنعت سراميك اروپا توانست پرسلين واقعي يا پرسلين سخت را بسازد .
در اوايل قرن هجدهم فردريش آگوستوس زمامدار ساكسني با توجه به تمايلي كه به ساخت پرسلين داشت كيماگري به نام والتروان تيشن نهاس را به خدمت گرفت و او را دور از مردم در رژي نزديك ميسن براي ساخت پرسلين زنداني كرد . در سال 1701 يك كيمياگر 16 ساله به نام جوآن بوتگر نيز به همين ترتيب به خدمت آگوستوس درآمد و زنداني شد . نام اين جوان بعدها در تاريخ صنعت سراميك جاوداني شد چرا كه وي بالاخره در سال 1709 پس از سالها حبس موفق به ساخت اولين پرسلين سخت در دنياي غرب شد . اين عمل پس از كشف يك نوع رس سفيد در رگه هاي معادن آهن در منطقه " آو " صورت گرفت .

بوتگر دو فرمول براي بدنه داشت :
بدنه شماره 1 شامل 60 درصد كائولن آو _ 30 درصد رس كولديتز و 10 درصد سنگ آهك .
بدنه شماره 2 شامل 55 درصد كائولن آو _ 30 درصد رس كولديتز و 15 درصد آهك .همانطور كه ملاحضه مي شود هيچ يك از اين بدنه ها داراي فلدپاست و يا كوارتز نيستند .اما ناگفته نماند كه كائولن منطقه آوحاوي مقدار قابل ملاحظه اي كوارتز فلداسپات و ميكا بوده است .ضمنا فرمول لعاب براي هر دو بدنه عبارت بود از :
55 درصد رس كولديتز _ 30 درصد كوارتز و 15 درصد سنگ آهك و بدين ترتيب بالاخره در سال 1712 كارخانه پرسلين سخت ميسن تاسيس شد .
در همين قرن پرسلين سخت به طور كاملا مستقل به وسيله گرانيز در تورنيا و نيز ديميتري و نيوگرادف در روسيه ساخته شد .
از ديگر وقايع مهم صنعت سراميك در قرن هجدهم استفاده از خاكستر استخوان و توليد چيني استخواني ابتدا در انگلستان و سپس در ديگر نقاط جهان است تا قبل از اين دوران يعني قرن هجدهم استخوان كاربرد چندان با اهميتي نداشت و فقط به مقدار كمي در ساخت شيشه هاي شيري مورد استفاده قرار مي گرفت . در اولين سالهاي قرن هجدهم در انگلستان از خاكستر استخوان به عنوان يكي از مواد اوليه سراميك استفاده شد .
در سال 1744 يك انگليسي به نام" توماس فراي " فرمولي را كشف كرد كه در آن به طور موثر و عملي از خاكستر استخوان استفاده شده بود . اما در دههء آخر اين قرن بود كه" جوزيا اسپاد " فرمول مشهور چيني استخواني را كشف كرد و بالاخره در سال 1794 چيني استخواني به طور كامل توليد شد .
بدين ترتيب قرن هجدهم قرني كه براي صنعت سراميك جهان قرن نوآوريها بود سپري شد و قرن نوزدهم را بايد قرن تحكيم و تثبيت اين صنعت بناميم . در اين قرن صنعت سراميك به صورت صنعتي كاملا مستقل و جاافتاده درآمد . در اين قرن دانشمنداني نظير دانشمند آلماني " هرمان زگر "براي اولين بار در مورد سراميك تحقيق كردند و بالاخره در قرن نوزدهم صنعت سراميك نيز مانند ديگر صنايع سنتي در مراكز خاصي نظير " ليورپول شرقي " "اوهايوي امريكا " " سلب در باوارياي آلمان " " ليموز در فرانسه و استوك آن ترنت در انگلستان متمركز شد .
اين خلاصه اي بود از تكامل صنعت سراميك در جهان و عمدتا اروپا تا آغاز قرن بيستم .
آشــنايي با تاريخ سراميك ايران
هنگام بررسي تكامل صنعت سراميك در جهان ، قيد شد كه در حدود هزاره پنجم قبل از ميلاد در سرزمين ايران از چرخ سفالگري اسيتفاده مي شده است . در اين دوران ( تا هزاره اول قبل از ميلاد ) مراكز متعددي در ايران ظروف سفالين مي ساخته اند .به عنوان مثال مي توان از تپه حصار دامغان ، تپه حسنلو ، حاجي فيروز ، پيتسالي تپه و نيز يانيك تپه در آذربايجان غربي ، تپه سيلك كاشان ، تپه كيان نهاوند ، تل باكسون در نزديكي تخت جمشيد ، تپه موشلان اسماعيل آباد ، زيويه كردستان ، شوش ، مارليك يا چراغعلي تپه ، كلورز ، عمارلو و املش در استان گيلان و بسياري مناطق ديگر نام برد.
به طور كلي در سفالهاي اين مناطق علي رغم وحدت و هماهنگي ، نوعي ويژگي منحصر به خود نيز محسوس است .
اولين قطعات سراميك كه در ايران به دست آمده است ، سفالگري هزاره هشتم قبل از ميلاد است . اين سفالها در منطقه گنج دره تپه واقع در غرب كرمانشاه و نيز در غاري به نام كمربند در نزديكي بهشهر در استان مازندران كشف شده اند .
لعاب حدود هزار سال قبل از ميلاد ( و حتي پيش از آن ) در ايران شناخته شده بود ولي عموميت نداشت ، سطح آجرهاي معبد چغازنبيل ( قرن سيزدهم قبل از ميلاد ) با لعاب پوشانده شده است . به علاوه بعضي از سفالهاي شوش و نيز سفالهاي زيويه كردستان ( هزاره اول پيش از ميلاد ) داراي رقيقي مي باشند .
از سفالهاي دوره ماد (728 تا 550 قبل از ميلاد ) در مناطقي مانند “ نوشي جان ” نزديك ملاير و برخي نقاط ديگر آثاري بدست آمده ولي در مجموع در اين مورد اطلاعات زيادي در دست نيست .
از دوران هخامنشي ( 550 تا 331 ق . م ) كاشيهاي لعابدار بسيار زيادي از شوش و تخت جمشيد به دست آمده است . رنگ لعابهاي اين كاشيها آبي ، سفيد ، زرد و سبز مي باشد .
از ظروف دوره هخامنشي نمونه هاي كمي باقي مانده است ، اغلب اين ظروف بدون نقش هستند ولي بسياري از آنها داراي لعاب ( سفيد شيري ) مي باشند .
اكثر باستان شناسان و محققان دليل عدم پيشرفت فن و هنر ساخت ظروف سفالين را در اين دوره توجه شاهنشاهان هخامنشي به ظروف زرين و سيمين مي دانند .
دوره اشكانيان ( 250 ق . م 224 ب . م ) در مقايسه با دوره هخامنشي براي صنعت سراميك ايران ، دوران افول و سستي بوده است . ظروف سفالين اين دوره غالبا ساده و بدون نقش بوده و تزئينات و نقوش سفالهاي ما قبل تاريخ ايران در اين دوره كاملا فراموش شده و از بين رفته اند ، ولي با اين همه استفاده از لعاب در اين دوره بسيار رايج بوده است .
بزرگترين نمونه هاي صنعت سراميك در اين دوره تابوت هايي از جنس سفال لعابدار ( سبزـ آبي ) مي باشند .
صنعت سراميك ايران در دوره ساساني ( 227 تا 651 ب . م ) تفاوت چنداني با دوره اشكاني نداشته و لعاب مصرفي عمدتا داراي همان دو رنگ عصر اشكاني يعني سبز و آبي بوده است ولي به نظر ميرسد كه تزئينات دقيق و نيز جنس لعاب مرغوبتر شده است .
يكي از فنون تزئيني در اين دوره چسباندن قطعات كوچك گل روي بدنه ظروف و در نتيجه ايجاد نقوش و تزئينات برجسته مختلف مي باشد .
در قرون هفتم ميلادي در سال 637 در جنگ قادسيه ، تيسفون پايتخت امپراطوري ساساني سقوط كرد و فرهنگ و تمدني در ايران شكل گرفت كه بعدها به فرهنگ و تمدن اسلامي معروف شد . پس از اين مرحله تحولي شگرف و عميق در كليه اركان و شئون زندگي مردم و از جمله در صنعت سراميك به وقوع پيوست . دوران حيات فرهنگ و تمدن اسلامي ، دوراني بسيار طولاني است كه تا كنون نيز ادامه دارد . در اين دوران صنعت سراميك نيز فرازو نشيب هاي بسياري را گذراند ، بنابراين براي بررسي سير اين صنعت از آن تاريخ تا كنون صنعت سراميك ايران را در پنج دوره و به طور خلاصه مورد بررسي قرار خواهيم داد :
دوره اول : قرن اول تا پنجم ( هجري )
دوره دوم : قرن پنجم تا اواسط قرن هشتم
دوره سوم : قرن نهم
دور چهارم : قرن دهم تا دوازدهم
دوره پنجم : قرن سيزدهم تا زمان فعلي
اولين دوره يعني قرن اول تا پنجم ( قرن هفتم تا پانزدهم ميلادي ) مقارن سلطنت خلفاي اموي و عباسي و نيز سامانيان و آل بويه در ايران است . صنعت سراميك ايران در اين دوران به رشد و بالندگي رسيده بود . در قرون سوم و چهارم صنعت سراميك ايران شاهكارهايي را به وجود آورد كه داراي ارزش هاي هنري و فني بسيار والايي هستند ، در اواخر اين دوره يعني در هنگام سلطنت خاندان آل بويه صنعت سراميك ايران تا حدي نزول داشته است .
دوره دوم تكامل صنعت سراميك كه از قرن پنجم تا اواسط قرن هشتم ( قرن يازدهم تا اوايل قرن چهاردهم ميلادي ) است . مقارن سلطنت سلجوقيان ، خوارزمشاهيان و بالاخره مغولان در ايران مي باشد .
پس از فتوروسستي اي كه در صنعت سراميك ايران در اواخر دوره اول يعني در زمان آل بويه پيش آمد ، در دوره دوم شاهد بيشترين رشد و تكامل صنعت سراميك ايران هستيم .
اگر براي صنعت سراميك غرب ، قرن هجدهم دوران نهايت شكوفايي است ، براي صنعت سراميك ايران ، قرن ششم و هفتم هجري ( دوازدهم و سيزدهم ميلادي ) را بايد عصر طلايي اين صنعت به شمار آورد .
در اين دوره نيز بسياري از انواع ظروفي كه در دورهء قبل بيان شد ، مثل ظروف زرين فام ( ساخته شده در كاشان ، ري ، ساوه ) و يا ظروف بي لعاب ساده و منقوش ساخته مي شدند . همچنين انواع جديدي از ظروف در اين دوره توليد شدند :
مهمترين بدعت در سراميك اين دوره ساخت بدنه هاي فريتي ( بدنه هاي فريتي و البته نه نوع پرسلن هنوز هم در ايران به طور سنتي ساخته مي شوند . در منطقه زنوز آذربايجان شرقي ، هنوز سفالگران نوعي بدنه سفيد تقريبا مرغوب " ارتن ور" را از اختلاط كائولين خام و تغليظ نشده با خرده شيشه توليد مي كنند . خرده شيشه در حقيقت نوعي فريت است . ) در ايران است ، اين بدنه ها نازك و نيمه شفاف بودند بنابراين مي توان آنها را نوعي پرسلين دانست . در حقيقت اين بدنه ها پرسلين هاي فريتي هستند كه صنعت سراميك غرب بعدها ( قرن شانزدهم ) موفق به ساختن آنها شد از ديگر انواع ظروف سفالين در اين دوره ظروف مشهور مينايي هستند كه روي لعاب آنها با لعابهاي با نقطه ذوب پايين تر نقاشي شده است . بنابراين لعابهاي اين ظروف در كوره در دو مرحله ذوب شدند . نقوش اين ظروف به قدري زيباست كه مي توان هر يك از آنها را به عنوان نمودار نقاشي آن دوران مورد بررسي قرار داد.
رنگهاي ظروف مينايي به طور كلي عبارت اند از : سياه ، سفيد ، قهوه اي ، زرد ، آبي لاجوردي ، سبز ، فيروزه اي و قرمز . رنگ لعاب متن نيز سفيد يا آبي است . زيباترين اين ظروف ظاهرا در كاشان ساخته مي شده اند ولي ظروف مينايي در ري و ساوه نيز توليد . به هر حال اين دوران شكوه صنعت سراميك ايران ديري نپاييد .
در دوران سوم يعني نيمه دوم قرن هشتم و نيز قرن نهم مقارن با دوران تيموري صنعت سراميك بار ديگر دچار سستي و ركود نسبي شد . سراميك ايران بعد از حمله مغول و تيمور ديگر هرگز نتوانست به رشد و بالندگي خود در قرن ششم و هفتم برسد.
اگر چه در اين دوران صنعت ساخت ظروف دوره چهارم صنعت سراميك ايران كه مقارن قرون دهم ، يازدهم و دوازدهم هجري مي باشد . با شروع دوران صفويه آغاز مي شود . طي سلطنت پادشاهان صفوي روحي تازه در كالبد صنعت سراميك ايران دميده شد ، اما با اين وصف صنعت سراميك ايران ديگر هرگز به رشد و اعتلايي كه در قرون ششم و هفتم داشت نرسيد .
به اين ترتيب صنعت سراميك ايران به دوران پنجم يعني قرن سيزدهم تا كنون مقارن با عصر زنديه ، قاجاريه و پهلوي مي رسد . در اين دوران صنعت سراميك ايران بار ديگر به دوران ركود خود پا مي گذارد . در اوايل اين دوره يعني حدود نيمه اول قرن سيزدهم ، هنوز بعضي از ظروف دوره صفوي مثل ظروف آبي و سفيد و ظروف گمبرون در ايران ساخته مي شدند . ( اگر چه داراي مرغوبيت ظروف عهد صفوي نبودند ) ولي بعد از اين سالها ديگر ساخت اين ظروف متوقف شدچار ركود شد ، مي شده است در دهه هاي بعدي با ورود كالاها و مصنوعات كشورهاي غربي رشد طبيعي صنعت سراميك ايران كاملا متوقف شد . در اين دوره صنعت سراميك سنتي ايران به هيچ وجه قادر به رقابت با چيني هاي خارجي كه به سرعت به ايران صادر مي شدند نبود . به همين دليل نيز كارگاه هاي ظروف سراميك هر روز كمتر و كوچكتر مي شدند تا به امروز كه ديگر چندان اثري از عصر طلايي سراميك ايران باقي نمانده است .
برچسب:
نویسنده: علیرضا فرزادنیا